در بیا بان جنون بیدل به خضر زنده گفت کی بیا بان گرد چونی نی مانده ها از زندگی زندگی بر گر دنم باریست بیدل جاره چیست چار باید زیستن نا چار باید زیستن جای که زندگی حیات آفرین است ونیرو بخش لذتهاچه زیبا در تبلور احساس قد می افرازند چار ده ساله مهی گر بکف افتد عمریست ور نه از بودن صد ساله بقا فایده نیست اینجاست که مصداق حیات جاودان طعنهء بر خضرزنده یعنی بگو به خضر که از عمر جاودانه ترا چه حا صل است بجز مرگ دوستان دیدن زمانیکه زیستن در تجسم انسان عوض رهگشا دست وپاگیر میشودمرگ را به سراغ میرویم وزندگی را زبون میدانیم به گفتهء تبری، زندگی دریائیست خروشان که بر تخته سنگ های ساحلی فرود می آید.آنانیکه قدرت شنا دارندوامیدی چون کوه محکم واستواردرمقابله با امواج سر کش دریا به ستیزه بر خیزندکه بدون شک پیروزی از آن شان نهنگی بچهء خود را چه خوش گفت نوای زندگانی موج خیز است بدر یا غلت وبا موجش در آمیز حیات جا ودن اندر ستیز است حضرت ظریفی